. سرمايه داري يا سرمايه محور(كاپيتاليسم) يكي از نظام هاي اقتصادي است كه محور خود را بر روي (سرمايه) قرار مي دهد و بدون توجه به كار به دنبال يافتن رهيافت هايي براي (افزايش سرمايه برسرمايه) است. چون در اينجا محوريت با سرمايه است، بنابراين (سرمايه محوري) در مقابل (كار محوري) واقع مي شود، و مي توان گفت (دو نظام معرفتي و ساختاري) اقتصادي (سرمايه محوري و كارمحوري) وجود دارد.
2. چون سرمايه محوري است، پس نيازمند تبديل همه چيز به سرمايه است و اين زماني ممكن مي شود كه بتواند نماد و نشانه اي را بر اشياءبگذارد كه بتواند شي ء را تبديل به يك كالاي سرمايه اي كند و معمولااشياء را با حيثيت علت غايي با وجه كاربردي آن نامگذاري و از نظر كمي بررسي مي كند و بر آنها قيمت گذاري مي كند، پس همه اشياء را در يك (نظام قيمت گذاري) طبقه بندي مي كند.
3. از راه قيمت گذاري، تمامي منابع عمومي ثروت تبديل به (منابع خصوصي) مي شوند و چون محروميت عمومي را در بر مي گيرد، (فقرعمومي) را به دنبال دارد و زماني كه اين قيمت گذاري به اشيايي كه به طور آزاد در طبيعت وجود دارند صورت مي گيرد محصور در (اعتبارات اجتماعي) مي شوند و از دسترس عمومي خارج مي شوند و در دست (اعتبار گذاران اجتماعي و اقتصادي) قرار مي گيرد.
4. اشياء زماني كه داراي اعتبارات اجتماعي اقتصادي مي شود و روي آن قميت گذاري مي شود، تابع (صيرورت اقتصادي جامعه) مي شوند؛پس كساني مي توانند از آن استفاده كنند كه داراي آن اعتبارات باشند وبه طور طبيعي، همه داراي اين اعتبارات نيستند و گرنه اقتصاد بي معنامي شود و رشد اقتصادي رخ نخواهد داد، پس به طور معمول اعتبارگذاران بايستي بر قيمت اشياء بيفزايند تا بتوانند رشد اقتصادي راتضمين كنند ؛ يعني رشد قيمت تا جايي پيش رود كه قدرت خريد كالاوجود داشته باشد و يا به عبارتي ركورد اقتصادي و تورم، جامعه را طي نكند.
5. (گراني قيمت و پولي شدن اشيا) به گونه مداوم وجود دارد كه به آن (رشد اقتصادي) گفته مي شود و عده اي به دليل قيمت هاي بالاي بازار،از دسترسي به اشياء باز مي مانند كه حاصل آن ايجاد فقر در جامعه است و چون گراني به گونه اي مداوم ادامه دارد، فقر به طور روز افزون افزايش مي يابد و در نتيجه سرمايه داري (فقر آفرين) است.
6. سرمايه داري داراي (نظام معرفت تقليلي) است ؛ يعني همه چيز رابه اقتصاد و معرفت مبتني بر آن، تقليل مي دهد و اقتصاد را زير بناي معرفت و ساختار قرار مي دهد و آنچه كه ماركس به عنوان زير بنا بودن اقتصاد گفته است، در واقع گزارشي از نظام سرمايه داري است و يا به عبارت سرمايه داري، همه چيز كالا مي شود و دانش نيز تبديل به كالامي شود، پس بسياري به علت گراني دانش، از دانش آموزي محروم و بي بهره مي شوند(آمار بي سوادي در كشورهاي سرمايه داري).